العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

164

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

تاريك است نه خود هوا و در آن خلافى نيست ، و ممكن است مقصود نيست كردن ظلمت باشد بوسيله پديد كردن روشنى در جاى آن بنا بر اينكه ظلمت امر وجوديست چنانچه جمعى گفته‌اند ، و اگر چه بيشتر آن را باطل دانسته‌اند ولى دليل درستى ندارند و امكان آن برجا است و ممكن است يك معناى كلام امام عليه السّلام باشد . « و تو را به كار گرفت براى فزونى و كاستى و طلوع و غروب و روشنى دادن و كسوف » . كسوف نابودى روشنى خورشيد يا ماه است بسبب مخصوصى ، و بسا تفسير شده بمانع شدن ماه از نور خورشيد از ما و يا مانع شدن زمين از تابيدن خورشيد بر ماه و اين بيان سبب است ، و جمعى از لغت‌دانان گفته‌اند بهتر اينست كه گرفتن خورشيد را كسوف گفت و گرفتن ماه را خسوف و بنا بر اين شايد مقصود از كسوف در اينجا همان زوال ضوء باشد كه شامل هر دو بشود نه خصوص زوال ضوء تا خلاف أحسن گردد . سپس گفته : مقصود از فزونى و كاستى نور ماه از نظر ديد آدمى است نه اينكه در واقع كم و بيش شود زيرا بيش از نيم آن هميشه روشن است چنانچه در محلّ خود بيان شده و اما كم و بيشى كه نظر به حال اجتماع و استقبال رخ دهد چنانچه وضع كره كوچكى است از كره بزرگى روشنى گيرد و به نزديكى و دورى كم و بيش باشد در اينجا مورد سخن نيست بلكه منظور كم و بيش ناشى از ديد است . و بسا از سخن امام عليه السّلام به نظر بعضى رسيده كه نور ماه واقعاً كم و بيش مىشود چنانچه بسيارى از مردم معتقدند و اين گرچه از نظر قدرت خدا ممكن است و مىشود جرم ماه را اول ماه اندكى نور دهد و خرده خرده بيفزايد تا بدر گردد و سپس خرده خرده كم كند تا بمحاق رسد جز اينكه حمل كلام آن حضرت بر آنچه مورد اتفاق است ميان اساتيد دانشمندان هيئت و حدس قطعى شمرده شده اولى است و آنان علاوه از حدس خود اين علم را از پيغمبرها گرفته‌اند مانند شيث كه در زبان آنها هرس ناميده شده .